ملی‌گرایی قومی افغانستان و منطقه را تهدید می کند


گزیده یی از متن مقاله:

ملیگرایی تباری در افغانستان اسباب به میان آمدن ملیگرایان قومی به چندین گونه و چهره شده است که برخی از آنها، مانند طالبان، با مقلوب ساختن جهاد، خشونت را برای پیشبرد یک جنگ بی پایان برگزیده اند و برخی هم که در قدرت اند و به گونه بی امان تلاش دارند تا جوامع غیرپشتون را مرعوب سازند

نویسنده: عیسی خان ایوب ایوبی- یازدهم جون ۲۰۱۸

برگردان به فارسی: صبور رحیل

قرنها پیش و از آوان تشکیل ملت-کشور جعلی به نام افغانستان، حکام این کشور و ولینعمتان شان در بنیانگذاری یک نظام سیاسی دموکراتیک، همه شمول و دادگرانه ناکام بوده اند- نظامی (کشور-ملت)ی که برای یک مملکت نامتجانس قومی مناسب باشد. از نحوست، سرکشیدن برتری جویان قبیلوی رادیکال، اینک این کشور بستری برای ایدیولوژی‌های نژادی درنده‌یی همانند ملی‌گرایی تباری گردیده است. 

چنان می نماید که حتی در دوران مدرن، این درنده‌خویی را، با به قدرت رسیدن جنجال برانگیز اشرف غنی، پایانی نباشد. اگر پس از روی کار آمدنش، «رییس جمهور» غنی هرگز کار قابل لمسی کرده باشد، این کار جز پخش و نشر بسیار گسترده ملیگرایی تباری بوده نمی تواند. درین روزها سیاست قومی تریبیون همگانی برای مناقشه و استدلال در کشور است. زبان و سخنرانی های نفرت پراگننده خطاب به گروههای مختلف قومی دعوت به سوی جنگ طلبی و بی‌ثباتی است.

سال گذشته با شماری از دوستان در مرکز شهر کابل قدم می زدیم که با یکی از آشنایان آنها روبرو شدیم که پیشه سلمانی داشت. او یک جوان پشتون بود، یک پشتون بچه خونـگرم. وقتی از من در مورد قومیتم پرسید و من گفتم که پشتونمِ، گفت: «خدا را شکر، تو پشتون استی.» واکنش او مرا تکان داد و مرا شخصا وظیفه داد تا با بلای ملی‌گرایی قومی در کشورم مبارزه کنم.

آن سلمان بچه از ملی‌گرایان بدفهم و کورفهمی که اشرف غنی را رهبر معنوی خود (بابا)‌ می خوانند، نمایندگی می کرد. خطراتی که ایدیولوژی آنها افغانستان را در معرض خود قرار داده است، به مراتب بدتر از بلای تروریزم است. آنها به بانگ بلند علیه غیرپشتونها دعوت به جنگ می کنند و با افتخار از مواردی که حکام مستبد «افغان» در گذشته به پاکسازی قومی به مثابه یک سیاست دولتی پرداخته اند، یاد آوری می کنند.

جیوپولیتیک محلی برون از پرده

از منظر جیوپولیتیک، اگر پژوهشی صورت بگیرد، محض با تکیه بر نفوس شماری، جغرافیا و اقتصاد به مثابه عوامل عمده تشکل یک قلمرو، دران صورت أفغانستان را می توان یک "پل خاکی" خواند که منابع طبیعی دست ناخورده دارد و نقطه تلاقی استراتیژیک نظامی امپراتوری‌هاست.

با اینهمه، نفوس‌شناسی أفغانستان ورای آمارهای گمراه‌کننده درمورد نفوس قبایل صورت نگرفته است تا بتوان شکایات جیوپولتیک تبارهای رنگارنگ آن را که نمایندگان تمدنهای متفاوت اند، درک کرد.

گروه‌های تباری حق جیوپولیتیک نمایندگی از زیست بوم خویش را دارند- زیست بومی که در آن فرهنگ، تکامل تمدنی، مراسم سنتی و شیوه زندگی خود را به گونه مستقل «ملت-کشور» خودمختار یا شبه خودمختار به نمایش می گذارند. 

تقریبا هر تباری در أفغانستان نمایندگی‌های بزرگتر جیوپولتیک خود را در کشورهای همسایه- (kin-state) دارند. (مثلاُ ازبیکها در ازبیکستان،‌ هزاره و تاجیک در کشورهای ایران و تاجیکستان). اما پشتونها یگانه اقلیت قومی است که دارای یک منطقه شبه خودمختار در وزیرستان اند که در شرف سقوط و جذب شدن در «ملت» پاکستان است. (می شود kin-state را کشور مادر تعریف کرد که دارای همتبارانی در برون از مرزهای خود است- مترجم.)

ازبیکستان، ایران و دیگران سرگرم فعالیتهای مادرکشورانه (kin-state activism) یا خویش پروری بوده اند. در حالی که این کار به خاطر فراهم آوری امکان تشویق نمایندگی قبیلوی مردم خویش در افغانستان را تشویق می کند، مطابق قوانین بین المللی درست است، پاکستان گاه به گاه عناصر رادیگال مانند طالبان و حزب اسلامی حکمتیار را حمایت کرده است تا خشونت را در افغانستان تداوم ببخشد. آیا پیوند مستحکم طالبان با گردانندگان درونی دولت پاکستان (آی اس آی) و به کارگیری آنها به مثابه ابزاری برای زیر فشار گرفتن افغانستان و منطقه،‌ نمونه زنده چنین ادعایی نیست؟ 

پاکستان با رادیکالسازی سیستماتیک جوانان پشتون از طریق مدرسه های مذهبی، برنامه ضد پشتونی اعلام ناشده یی را دنبال کرده است. رهبران پشتون،‌ جای تشویق ملیگرایی تباری که سبب رادیکال شدن مزید جوانان پشتون می شود، باید علیه این گردونه رادیکالسازی قد راست کنند و خود را از چنگال عشق و نفرت با پاکستان رهایی بخشند. 


نگرانی مشروع و روش نامشروع

پشتونها حق جیوپولتیک نمایندگی در أفغانستان و منطقه دارند- همانگونه که سایر قبایل وتبارها دارند. یک روش مشروع برای پرداختن به این نگرانی (نگرانی داشتن حق جیوپولیتیک)‌ انست که أفغانستان به گونه سویس، تا سطوح اقتصادی- اجتماعی نامتمرکز شود. أفغانستان می تواند به جای ولایات حوزه‌ها (کانتونها)‌ داشته باشد تا گروه‌های متنوع مردم با فرهنگ، شیوه زندگی و نظامی ارزشی و باورهای خودشان به رشد و شگوفایی برسند.

پشتونها نگرانی‌های مشروع دارند که رهبران عوامفریب و دزدان سیاسی منافع شان را به مقصد استفاده های سیاسی شخصی بر مبنای ایدیولوژی نژادی به غارت برده اند. آنها به گونه پیوسته این باور دروغین را ترویج کرده اند که گویا نژاد پشتون از هر نژاد دیگری در افغانستان برتر است.

حرکت یک جانبه غنی برای درج واژه «أفغان» به مثابه هویت ملی همگانی در تذکره های تازه انتخابات سراسری با پس زمینه شتر که کوچیهای پشتون را نمایش می دهد و همچنان تصمیمش برای پوشیدن لباس سنتی پشتون و چپلی های پشاوری در سفرش به بلخ- سرزمین رومی: فارسی- بانی یک رفتار غیرمشروع از جانب رییس یک «کشور-ملت»‌ از نگاه قومی متنوع می باشد.

چنین یک برخورد «تجدیدنظر طلبانه» می تواند ملیگرایان کورفهم را خشنود کند اما غیرپشتونها را توهین می کند و روحیه باهمی در اففانستان را شدیدا ضربه می زند. یک رییس جمهور حقیقی در یک «کشور-ملت» نه تنها نماینده همه گروههای تباری است بلکه از نادیده گرفته شدن آنها نیز جلوگیری می کند.

گرتجن دجکینک (Gertjan Dijkink) در باب کودهای جیوپولیتیک و نمایندگی مردمی در سال ۱۹۹۸ نوشت: «شکی نیست که دیدگاههای جیوپولتیکی، از نوع آنچه در المان نازی معمول بود و مود بود، متاع روشنفکرانه حلقه کوچکی از مردم بود.»

غنی و «حلقه کوچک کسان» اش بازتاب دهنده احساسات جامعه محترم پشتون در افغانستان نیستند- جامعه یی که رهبران حقیقی آن ایدیولوژی نژادپرستانه غنی را رد و با آن مخالفت کرده اند.

با اینهمه، ملی‌گرایی تباری در افغانستان اسباب به میان آمدن ملی‌گرایان قومی به چندین گونه و چهره شده است. برخی از آنها، مانند طالبان، با مسخ کردن جهاد، خشونت را برای پیشبرد یک جنگ بی پایان برگزیده اند. برخی هم که در قدرت اند به گونه بی امان تلاش دارند تا جوامع غیرپشتون را مرعوب سازند.

به صورت عموم اینها کلیت منطقه را با خشونت و نفرت پراگنی تهدید می کنند و امیدوارند تا با چنین اعمالی چنان پراگندگی‌یی را ایجاد کنند که نه تنها پویایی قبیلوی را در أفغانستان ویران خواهد کرد بلکه کلیت منطقه را نیز شکل تازه‌یی خواهد داد؛ درست مانند آنچه المان نازی در قرن بیستم در اروپا کرد.


صلح با ملی‌گرایان تباری طالب و جنگ با دیگران

پس از بدست گرفتن غیرمشروع ریاست جمهوری، غنی به تحکیم قدرت دولتی در دست خودش پرداخته است. او شاید چنین انگاشته باشد که اشراف مستقیم‌ش بر نیروهای مسلح مورد پشتیبانی ارتش امریکا، انحصار قدرت خشنی را به او داده است تا آن را علیه مخالفین بالقوه منسوب به اقوام دیگر به کار برد. آیا تحریک چنین عملی شکفت انگیز است؟ 

او (غنی) بید مانور نظامی اش در فیض آباد بدخشان و حملات هوایی علیه مناطقی که نفوس غیر پشتون دارد که علیه شناسنامه های «افغانی» اعتراض کرده اند و همچنان تصمیمش برای اعلام آتش بس با طالبان را خوب به سنجش بگیرد.

چنان می نماید که یک جنگ بالقوه قومی فرصتی را به دست غنی می دهد تا دو هدف از آجندای قومی اش بدست بیاورد. اول- جذب طالبان به مثابه سربازان پیاده مورد حمایت ملی‌گرایی تباری، و دوم- بهره‌گیری از نیروهای به رهبری امریکا علیه «اتحاد شمال»، گردش طنزآلودی از آنچه در ۲۰۰۱ روی داد.

انوارالحق احدی بسیار پیشتر از حملات تروریستی یازدهم سپتمبر تشریح کرده بود که: «عروج طالبان این خوشبینی را در میان پشتوننها و در باب سقوط شان ایجاد کرد که ایالات متحده حکومت ربانی را حمایت نخواهد کرد. زمزمه هایی وجود داشت که به صورت غیر مستقیم طالبانی را حمایت می کند که علیه آن حکومت اند.»

اگر غنی موفق شود تا ایتلافی با طالبان بسازد، این معنی جنگ با گروهای قومی دیگر در أفغانستان است. این کار دو دهه تلاش جامعه بین المللی برای تامین دموکراسی، حقوق بشر و حکومت قانون را با برگشتاندن کشور به دوران ۱۹۹۰ و جنگهای داخلی برعلیه طالبان، برباد خواهد داد. 

ازینرو، نمایندگان جهانی به رهبری ایالات متحده امریکا در أفغانستان مسوولیت وجدانی دارند تا از بدترین سناریویی که بدین شکل روی میدهد، با زیر نظر گرفتن سیاستبازی صلح غنی با طالبان و آجندای قومگرایانه اش در أفغانستان، جلوگیری کنند

این «رییس جمهور» را با قدرت بیش از حد سیاسی و امکاناتی تنها گذاشته اند که نمی تواند در برابر وسوسه استفاده از آن به مقصد شرارتهایی مانند برتری جویی نژادی، مقاومت کند- کاری که سبب یک بحران انسانی دیگر همانند آنچه ادولف هیتلر زیر نقاب ساختن یک کشور نیرومند در قرن بیستم کرد. امروز ما آن را پاکسازی قومی یا نسل کشی می خوانیم. با استثنای این که این بار، چه کسی پاسبانان را پاسبانی خواهد کرد...


((عیسی خان ایوب ایوبی، کاندیدای درجه دوکتورا در حکومتداری و پالیسی عامه است. او از واجدین برنامه فولبرایت در دانشگاه ستانفورد است که در حقوق بشر از دانشگاه هانگ کانگ ماستری دارد. او از یک دهه بدینسو عملا در بخش انکشاف در أفغانستان فعال بوده است.))


یادداشت برگرداننده:

تصوریر: برگرفته از صفحه فیسبک هارون معترف


/ 0 نظر / 151 بازدید