دموکراسی بازیچه نخبگان قبیلوی حاکم در افغانستان

نویسنده: عیسی خان ایوب ایوبی

برگردان به فارسی از: رحیل


نخبگان حاکم شده پشتون (Pashtun Transcending Elites- PTEs) از گذشته ها افغانستان را به عقب رانده اند. اینها عامل اصلی تداوم نظم غیر دموکراتیک قدرت در کشور اند که این نظم هیچ تفاوتی از ساختارهای پیشینۀ متکی بر سلسله مراتب قومی ندارد.

در حقیقت، دموکراسی یی که آنها از آن سخن می زنند و طرفدارش استند، مضحکه است و به گونه یی حتی نفس عدالت و برابری را در خفا به فساد کشانده و به شکست می انجاماند تا این باور نادرست را مسلط بگرداند که: افغانستان با دموکراسی سازگار نیست.

اگر مشکلات أفغانستان تنها یک راه حل داشته باشد، این راه حل دموکراسی است. بنیادهای دموکراسی- در نبود آجندای برتری جویی قبیلوی در دولت- چیزهایی اند که افغانستان از آوان پیدایش اش تا کنون محروم بوده است.

در أفغانستان زمینه و چهارچوب دموکراتیک، برای اشتراک همه گروههای قومی در امور دولت وجود نداشته است تا آنها بتوانند صدا و نگرانیهای های خود در صورت بیعدالتی در حق شان بازتاب بدهند. این کمبود سبب تداوم دایرۀ خبیثه برتری و فروتری قومی در درازای تاریخ افغانستان گردیده است. نخبگان قومی مسلط شده پشتون از گذشته ها برای تامین منافع شان روی نگهداشت همین وضعیت سرمایه گذاری کرده اند و برای این کار دموکراسی را به ریشخند گرفته اند.

افشای ملیگرایی قومی نخبگان پشتون:

افغانستان اساسا دارای حکام پشتونی بوده اند که نخبه گرایی قبیلوی خود را با بخشیدن امتیازات دولتی همانند معافیت از مالیات، کرسیهای بلند دولتی، بخشیدن سکالرشیب های پرمصرف برای تحصیل در خارج، زمین رایگان تداوم داده اند- در حالیکه غیر پشتونها را مرعوب و محروم ساخته اند.

انوار الحق احدی در مانیفست خود در دهه 90 در مورد شکستن"تسلط نهادینه شده پشتون" در افغانستان می گوید:

"پشتونها از تسلط نهادینه نظامی، سیاسی و اقتصادی در افغانستان برخوردار بودند."این شکست و ریخت با سرنگونی رژیم کمونیستی داکتر محمد نجیب الله و تشکیل حکومت به رهبری رییس جمهور برهان الدین ربانی، یک دانشمند علوم اسلامی روی داد.

احدی، همراه با اشرف غنی و زلمی خلیلزاد به نسلی از شاگردان ممتاز پشتون بستگی دارند که دهه ها پیش سکالرشیپهای سلطنتی را برای تحصیل در دانشگاههای غربی به دست آوردند، در حالی که هزاره ها به خاطر پالیسیهای دولت حتی در داخل کشور از حق تحصیل محروم بودند. اینها (احدی و شرکاء) تحلیگران و اکادمیسین ها اصلی برای اظهار نظر در امور افغانستان بودند و به جامعه بین المللی و به ویژه به امریکاییها مشوره می دادند.

پس از سرنگونی طالبان همین افغانهای غربی شده از ۲۰۰۱ به بعد به أفغانستان آورده شدند. پیش از رسیدن شان به کشور، اینها مشاورین بلند پایه در ملل متحد، بانک جهانی و دولت امریکا بودند و تلاش داشتند تا افغانستان به دست "جنگسالاران" سقوط نکند و یک مرحلۀ انتقالی گزار از پسابحران به دموکراسی را تلقین کنند.

در آن هنگام، غنی مشاور ارشد لخضر ابراهیمی، نماینده ویژه ملل متحد برای افغانستان بود. ابراهیمی بود که کنفرانس بن را در 2001 رهبری کرد. این کنفرانس بود که از همان آغاز پروسه دولتسازی در افغانستان پساطالبان را بد بختانه با یک شیوۀ فریبکارانه و مرموز شکل داد. در همین گردهمایی (بن)، از 13 نماینده 11 نفر آن به ستار سیرت رای دادند تا رییس حکومت موقت افغانستان شود. با اینهمه، حامد کرزی تعیین شد؛ چرا که سیرت پشتون نبود.

به زودی پس از 2001، نخبه گان پشتون به مقامات کلیدی دولتی جای داده شدند تا بینش خودشان برای یک افغانستان "دموکرتیک" را "نهادینه" کنند. خلیلزاد سفیر امریکا در افغانستان که برترین مقام در روابط چاکر و ولینعمت میان دو کشور انگاشته می شود مقرر شد. احدی رییس بانک مرکزی افغانستان شد. او پسانتر وزیر مالیه و وزیر تجارت شد. در همین حال، غنی در اول وزیر مالیه شد و حالا رییس حکومت وحدت ملی است.

از بخت بد افغانستان همین نخبگان پشتون (PTEs) تازه به دوران رسیده بودند که "جامعه جهانی" را برای تحقق آنچه "بازسازی" افغانستان نامیدند، مشوره می دادند. زمانی بود که افغانستان به ساختارهای تازه یی، مبتنی بر بنیادهای دموکراتیک مانند "کشور ملت" نیاز داشت. با این "بازسازی" آنها می خواستند که افغانستان را دوباره به مسیری قرار بدهند که سلسله مراتب قومی در آن بازسازی شود. بدین ترتیب، آنها این بازسازی را به سمت کشور ملت یا "تسلط" یک قوم بر اقوام دیگر کشاندند.

واژۀ "تسلط- dominance" بیشتر از 20 بار در پیوند با پشتونها در مقاله احدی یاد شده است. این واژه از“dominium”لاتینیآمده است که گاه به گاه به منظور تکمیل مفهوم ترسناک دیگر"imperium" که معنی ”امپراتور”impire دارد، به کار می رود.

حتی در معانی سطحی خود، تسلط به معنی تصاحب و کنترول رعیت (همانند نفوس، جغرافیا و غیره) و امپراطوری به معنی حق و نیروی حکمرانی بر رعایایی (زیر تسلط) را دارد. این مفاهیم، بد قرن سوم پیش از میلاد از سوی فلاسفه آن وقت به میان آمد که امپراتوری روم(Imperium Romanum) را معرفی میکرد. همین واژه ها اند که زبان امپریالیزم و کلونیالیزم (استعمار) و بردگی گردید.

تسلط همچنان موضوع مورد نظر داروینسم و "بقای زورآور" می باشد. صادقانه باید گفت که این مفاهیم به إعصار تاریک تاریخ انسانی متعلق است و هیچ تمدنی نمی تواند از ان در حال حاضر یادی آوری کند. عصر ما عصر همزیستی، بهم پیوستگی، چندفرهنگی گرایی، حقوق بشر، قانون اساسی گرایی و عدم تسلط است.

دموکراسی جعلی وسیله یی برای تسلط:

در سال 2014 افغانستان در آستانه ازخودسازی یک قانون اساسی عادلانه که برای یک کشور ملت چندین تباره مساعد بود، قرار داشت. گاهنامه های خبرنگارانه و اکادمیک نشان می دهد که نخبگان تازه به دوران رسیده پشتون این پروسه را دزدیند ایالات متحده و دیگران را قناعت دادند که قانون اساسی 1964 را با افزودن اختیاراتی به رییس جمهور برگردانند.

تلاش بی امانی که برای پیاده کردن نظام متمرکز صورت گرفت عمدتا به منظور دادن مالکیت دولت به یک قوم بود تا اقوام دیگر را زیر تسلط بیاورد- درست مانند نظامهای گذشت.

به همگان روشن بود که در آینده قابل پیش بینی، رییس جمهور منتخب یک پشتون خواهد بود و افزون برآن، به قول بارنت روبین- یکی از دستیاران غنی که در تدوین قانون اساسی 2004 کمک کرد، این رییس جمهور پشتونی خواهد بود که مورد پذیرش امریکا باشد.

در عین حال، یک متخصص قانون اساسی، الکساندر تیر، در همان وقت از تمرکز قدرت هشدار داد. او می نویسد: "تمرکز قدرت در دست یک فرد در شرایط بی ثبات سیاسی خطر بالقوه دارد، به خاطری که این کار پاداش تصاحب نامشروع مقام ریاست جمهوری را افزایش می دهد."

پس از "تصاحب نامشروع قدرت" ، غنی در چهارچوب دموکراسی جعلی افغانستان، بر دیگران "مسلط" شده است. او با نیروهای خارجی به خوبی پیوند دارد تا غیرپشتونها را با جنگسالار خواندن به حاشیه بکشاند، در حالی که جنگسالارانی چون حکمتیار و طالبان را به آغوش میگیرد و نامهای آنها را از لست سیاه شورای امنیت ملل متحد می زداید و به آنها در پایتخت کشور دم و دستگاه شاهانه می بخشد.

تسلط بر پستهای کلیدی:

برای نخستین بار پس از سرنگونی طالبان، پشتونها تقریبا تمامی پستهای کلیدی را در دموکراسی جعلی أفغانستان در اختیار خود گرفته اند: رییس جمهور، رییس دادگاه عالی، دادستان کل، مشاور شورای امنیت، وزارت دفاع و حتی رییس اپوزیسیون، حامد کرزی- اگر مانورهای سیاسی اش را در نظر بگیریم.

افزون برآن، شماری از نامه های غنی از طریق رسانه ها افشاء شده است که در آن ضد أقوم غیرپشتون فرمان داده است. مزید برهمه، غنی قانون توزیع شناسنامه های الکترونیک ر دور زده است. شناسنامه های الکترونیک کار برد داخلی دارد. در این شناسنامه ها به گونه سنتی هویت قومی ذکر میشد، اما حالا "أفغان" را که مترادف پشتون است به مثابه هویت همگان به کار برده اند. در حالی که این واژه تنها به شهروندان أفغانستان که در خارج زندگی می کنند به کار برده می شد.

با درنظر داشت، تکامل نخبه های نوبه دوران رسیده پشتون و رفتار شان، همه نشانه ها مبین اینست که آنها در پی پشتونسازی أفغانستان به مثابه یک "کشور ملت" دروغین و تسلط پشتونها زیر نقاب دموکراسی و إصلاحات اند. این همان کاریست که مستبدین در گذشته تلاش کردند که انجام دهند اما هم خود ناکام ماندند و هم ولینعمان شان را به ناکامی کشاندند.

بدین ترتیب، اگر ما می خواهیم که امید صلح و آرزوی ساختن یک دولت همه شمول و دموکراسی حقیقی را زنده نگهداریم، دولت ایالات متحده امریکا باید نخبه های تازه به دوران رسیده پشتون را ترک کند و با تماس با توده ها کار کند تا یک کشور ملت حقیقی ایجاد شود.

/ 0 نظر / 14 بازدید