بحث های جدل برانگیز و یک موقف جدل برانگیز!


بلی، هدفم محفل روگشایی کتاب «مباحث جدل برانگیز» نوشته جناب داکتر مجیب الرحمن رحیمی است.

در مورد داکتر مجیب الرحمن رحیمی باید گفت که او را نمی پذیرم مگر در هیات یک پژوهشگر و دانشمند و در این هیات بسیار پذیرفتنی است و ستودنی و این در نقطه مقابل کار و نقش جناب رحیمی در سیاست است. از نظر من، وجهه سیاسی رحیمی، در بیخ سپیداری که ثمری نداد و پوده برآمد،‌ برای جامعه و مردم ما فاجعه است. او که صدای رسای هویت و تاریخ ما بود، به سایه کسی تبدیل شد که در کردارش هیچگونه نشانی از پیوند و تعهدش با ما و آرمانها و منافع ما وجود نداشته است. بگذریم از این که در این «بحث جدل برانگیز» صاحب سایه را می توان بازوی فاشیزم در جبهه خودی دانست. این را به خاطری گفتم که گفتنش ضروریست. چرا که رنگ و اهمیت جایگاه رحیمی در سیاست عملی اگر برجسته تر از کار علمی اش نشده باشد به هیچ رنگی کمتر از آن نیست. پس آوردن چنین آویزه یی را در آغاز ضروری دانستم.


اما اینجا سخن از محفل رونمایی و نقد اثر تازه جناب داکتر مجیب الرحمن رحیمی، «مباحث جدل برانگیز» در دانشگاه کابل است. ویدیوی این برنامه را از آغاز تا انجام در صفحه جناب رحیمی دیدم و شنیدم. تبصره در مورد گفته ها و نقدهای اساتید و دانشمندانی که در این محفل گرد‌آمده بودند،‌ کاری نیست که در حد این قلم باشد. اما اگر به پیروی از حضرت سعدی، به خود جرئت بدهم و عقل را به سر بشمارم نه به سال و نه به نام، می شود حرفهایی در مورد فرمایشات سخنرانان داشت؛ از این دست:


شخصیتهایی که در مورد این کتاب صحبت کردند، جدا از این که شماری می شناسم،‌ به اعتبار صحبتهای شان، دارای صلاحیت علمی کافی برای نقد و تبصره در مورد کتاب جناب رحیمی بوده اند. بنده سخنرانان را به دو دسته عمده تقسیم می کنم: آنهایی که دقیقا به بحث و تبصره و نقد در مورد کتاب پرداختند و آنهایی که به بهانه تبصره روی یکی از بخشها سخنان و حرفهای خودرا در زمینه ابراز داشتند. از جمله یکی هم آقای فاروقی بود که رییس دانشگاه کابل اند و صحبت تشریفاتی داشتند.


عبدالحفیظ منصور:‌

جناب منصور خشکه تراشیدند. ایشان مثال بسیار جالبی از چگونگی شکل گیری نقد در کشور ما اراپه دادند. گفتند نقد در کشور ما همانند کار ریش تراشی توسط سلمانهاست. تمثیل جناب منصور به گونه یی بود که سلمانها،‌ اول با آب و صابون ریش مردم را نرم می کنند و بعد تیغ برمیدارند و به تراشیدن می پردازند. البته هرکسی ریش بتراشد چنین می کند، چه ریش خود و چه از دیگران را- مگر این که قصد خودآزاری و دگرآزاری داشته باشد. آقای منصور فرمودند که معمولا منتقدین اول به محاسن کتاب و اثر می پردازند تا طرف را «نرم» کرده باشند و سپس تیغ برمیدارند و به شماری و توضیح معایب می پردازند و ادامه دادند که بدون آب و صابون به معایب کتاب می پردازند. و به این ترتیب اگر طنز و ظرافت جناب منصور را ادامه بدهیم، باید گفت که‌ ایشان خشکه تراشیدند و این نامهربانی را به جناب رحیمی روا داشتند.


اتقاقاُ، اگر اشتباه نکرده باشیم، همان روزی که کتاب جناب رحیمی در دانشگاه کابل نقد می شد، بنده در جمعیت فکر و به فرمایش جناب منصور، صحبتی داشتم در مورد اهداف تعلیم و تربیه با در نظرداشت تکسانومی بلوم و پیوند آن با کاربرد زبان در سطوح مختلف. بحثهایی که در محفل دانشگاه کابل و در مورد کتاب جناب رحیمی صورت گرفت همه به حساب بلوم، در سطوح تحلیل، ارزیابی، بازآفرینی-تخلیقی بود که سطح بالای تفکر را نیازمند است. یعنی هم بحثهای اجتماعی و هم مسایل علمی و فسفی را در می گرفت و دقیقا راز «جدل برانگیز» بودن این بحث همینجاست. یعنی نویسنده و سخنگو درچنین مواری با حقایق مجرد و کانکریت سروگار ندارد بلکه بحث روی مسایل انتزاعی و ابسترکت است. روشن است که در چنین سطحی هیچکس نمی تواند ادعا کند که آنچه من می گویم همین است ولاغیر.

جناب منصور در همین مورد صحبت کردند و چنین انگاشتند که طرح بحثهای جدل برانگیز در ذات خود منافی بحث و جدل است. یعنی هرکسی حرف خود را دارد و می تواند داشته باشد و می پذیریم که هرکسی را حرفش. اما از نظر بنده نفس جدل برانگیز خواندن یک بحث، تشویق به جدل است نه بستن دروازه جدل.

جدل دیگر در صحبتهای آقای منصور، مصدر عقل برای استخراج قوانین از متون دینی جالب بود. به ویژه برای کسانی که تاکید بر پیروی از متون و نصوص دارند این سوال را مطرح کرد که در نبود عقل چگونه می شود از متون استخراج معنی کرد.

داکتر ذکیه عادلی:‌

بانو عادلی بحث بسیار فنی و روشمند داشتند. سخنان خانم عادلی نمونه بارزی از یک نقد فنی و قالبی بود. هرچند من در حیرتم که شخصیتی با دانش و کمال خانم عادلی چگونه توانایی و شهامت به کاربردن دانشگاه را در کلام خویش نداشتند و پیوسته پوهنتون می گفتند. این که آقای فاروقی پوهنتون می گفتند قابل درک است. اما خانم عادلی چرا؟ شاید هم اشتباه کرده باشم و خانم عادلی نیز از نحله فکری آقای فاروقی باشند.

گذشته از آن، سخنان خانم عادلی دارای ارزش بلند علمی و اکادمیک بود. ارزیابی علمی مقالات کتاب به حساب فورم و محتوی نمونه این ارشمندی در بحث خانم عادلی بود. ارزیابی محافظه کارانه ایشان از به کارگیری اصطلاحات تازه در کتاب آقای رحیمی نیز جالب است. به کارگیری این اصطلاحات تازه را نه حسن می شمارد و نه هم عیب. با آنهم به گونه تلویحی به کارگیری مردمسالاری گری را ناپذیرفتنی شمردند که از نظر بنده، ‌حرفیست به جا...


داکتر احمدی و استاد مجیب مهرداد:

انگیزه نیرومندی که مرا واداشت این یادداشت را بنویسم، نکته یی بود در سخنان جناب احمدی رییس دانشگاه ابن سینا که در فرمایشات آقای مجیب مهرداد نیز بازتاب داشت. این نکته در پیوند با عیب ویرانگریست که در تاریخنویسی رسمی کشور وجود دارد.. این دو استاد فرهیخته از تناقضی که میان پیریزی کوته دامن تاریخ رسمی کشور و ادعای عمق تاریخی پنجهزار ساله از آن سخن گفتند.


گاهی برداشت از رویدادها و پنداشتها در یک برهه زمانی،‌ به گونه شگفتی انگیزی همانند می شوند. همین چند روز پیش و بدون آگاهی از دیدگاههایی که در محفل رونمایی کتاب مباحث جدل برانگیز، یادداشتی در فیسبوک داشتم زیر عنوان: هوس زاییدن فیل با زهدان موش. انگیزه بنده برای نوشتن آن یادداشت یکی بیانیه اشرف غنی در همان شب و روز بود که وقتی از تاریخ کشور یاد آوری کرد تنها سه نفر را نام برد- میرویس هوتکی، احمدشاه ابدالی و امان الله شاه. آَغاز و انجام این سه نفر دو صد سال را در برمیگرد. انگیزه دیگر، فلم هندی مغول اعظم بود که در آن شعر هفتصد ساله حافظ حافظ خوانده می شود و میله هزاران ساله نوروز در دوران سلطنت شاهان کورگانی هند- جلال الدین محمد اکبر، تجلیل می گردد. تاریخ رسمی در کشور ما به گونه یی نوشته شده و برآن جاهلانه تاکید می گردد که گذشته فرهنگی و تمدنی این سرزمین و مردم را فراموش و انکار کنند و در عوض تلاش نمایند تا غنای پنجهزار ساله فرهنگی و تمدنی را از سه صدسال حاکمیت مشتی حکام بیفرهنگ،‌ غارتگر و مزدور برون بکشند.


بلی، رییس دانشگاه ابن سینا و آقای مجیب مهرداد روی همین نکته در کتاب آقای رحیمی بیشتر پیچیدند که از نظر من داغترین بخش محفل نقد و رونمایی کتاب آقای رحیمی در دانشگاه کابل بود.

البته حضور آقای خواجه بشیراحمد انصاری، نویسنده نام آشنای کشور در این محفل از برشهای گرم و رنگین این محفل بود. جناب انصاری به خاطر تازه رسیدن و این که هنوز کتاب را نخوانده اند صحبت کوتاهی داشتند. با اینهمه یادآوری شان از پیوند بحثهای یادشده کتاب و توسعه سیاسی در کشورهایی چون افغانستان بیانگر سرعت درک و تحلیل شان از مسایل بود.


یک بار دیگر به آقای رحیمی توفیق مزید در کارهای علمی شان خواهانم. حرفهایم را با این امید «جدل برانگیز» پایان می دهم که آنچه جناب شان در مقام علمی و دانشگاهی می گویند،‌ چراغ راه شان در امور سیاسی گردد

/ 0 نظر / 119 بازدید